
متن مداحی
این که اینقدر تماشا دارد به رگش خونِ علی را دارد مجتبا آمده تصویر شود به حسن رفته، تماشا دارد گیسوانی که زده شانه حسین هرقدر دل ببرد جادارد سیزده بار زمین فهمیده منّتی برسر دنیا دارد شاه دربدرقه اش آمده است تا ببینند که بابا دارد نیست پایش به رکاب از بسکه میلِ پرواز به بالا دارد چشم بد دور به بازوبندش ریشه ی چادر زهرا دارد نوجوان است و دعایی بر لب پشت او زینب کبری دارد نوجوان است ولی وقت نَبَرد پای هر ضربه اش امضا دارد نوجوان است ولی از رجزش ازدمش، صاعقه پروا دارد رجزی خواند و همه فهمیدند بعد از این، معرکه آقا دارد شکل رزمش چقدر پیچیده ست شیوه ی حضرت سقا دارد قبضه ی تیغ که می چرخاند آذرخشی است که می سوزاند شور در پهنه ی صحرا انداخت موج برسینه ی دریا انداخت یک هماورد ندارد، بسکه هیبتش لرزه به صحرا انداخت باد، تا بند نقابش وا کرد پرده از محشر کبری انداخت عاقبت ازرق شامی آمد روبه قاسم نظری تا انداخت چهار فرزند به میدان آورد دوطرف را ز تقلا انداخت همه جا بود سکوتی سنگین کربلا چشم به آنجا انداخت دست پرورده ی عباس نظر تا که برقامت آنها انداخت چهارفرزند حرامی را با ضربه ای یک به یک از پا انداخت اولین چرخشِ تیغش از تن سرشان را به ثریا انداخت نوبت ازرق شامی شد و باز پیش آنها سر او را انداخت همه را ضربه ی شصتش یادِ ضربه ی کاریِ مولا انداخت مجتبی باز به تکرار آمد بانگ تکبیرِ علمدار آمد حیف، غم بود که معنا کردند گرد او هلهله برپا کردند تا که دیدند حریفش نشدند دشتی از سنگ مهیا کردند همه طوری به سرش ریخته اند گوییا گمشده پیدا کردند گلِ سرخی به زمین قاب شد و ساقه را از دو سه جا تا کردند استخوانهای شکسته، او را چقدر خوش قد و بالاکردند نیزه ها برسر او زار زدند تیغها را به تنش جا کردند تا که دیدند عمو می آید همگی خنده به لب وا کردند نعلها رد شده و ضرب زدند تا مشبک بدنش را کردند مادرش آمده بالینش، حیف چقدر خوب مدارا کردند مادرش آمد و بازخمی نو باز خون بر دل زهرا کردند کاکلش را ز دو سو چنگ زدند وقت غارت شد و دعوا کردند پا روی خاک کشیدن ها را ایستادند و تماشا کردند وای بر من چه خیالی دارند نعل ها شکل هلالی دارند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.