
متن مداحی
ای آشناترین چه غریبانه می روی مخفی ز چشم شهر ز کاشانه می روی ما که بنای دوری از هم نداشتیم بانوی خانه بی علی از خانه می روی آخر هم آرزو به دل زینبین ماند گیسوی طفل را نزده شانه می روی بودی کبوتر و به پرستو بدل شدی زود و کبود داری از این لانه می روی گرچه مرا نبردی و تنها گذاشتی راحت شدی از آن همه دردی که داشتی امشب که غسل دادم و شستم تن تورا فهمیده ام از چه نای نفس هم نداشتی فهمیدم عاقبت که چرا موقع نماز هر بار بین سجده گل لاله کاشتی فهمیدم عاقبت که چرا پیش محرمت یک لحظه معجر از سر خود برنداشتی غسل ز زیر پیراهنت باورم نشد زخمی که بود بر بدنت باورم نشد دیدم هنوز هم اثر تازیانه ها مانده به جای جای تنت باورم نشد دستم به بازویت که رسید آه سوختم هرگز سکوت و سوختنت باورم نشد این که چه کرده ضربه ی مسمار با تو تا امشب که خون شده کفنت باورم نشد ای وای از غم تو و از حال شوهرت یکی دو تا که نیست جراحات پیکرت زنده شدند خاطره ها پیش چشم من وای از به خاک خوردن تو پیش دخترت افتادی و ز رد شدن آن چهل نفر می خورد بین شعله، در خانه بر سرت با ضربه ای که خورد به پهلویت عاقبت از دست رفت غنچه ی نشکفته پرپرت
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.