
متن مداحی
ای آن که گشودی به رویم باز دری را خرج منِ آلوده نمودی نظری را شرمندهتر از نوبت قبل آمدم ای وای دیدی زِ من آیا تو گرفتارتری را؟ قانع نشده دل که گنهکارترینم غفلت زده از دست دهم هر سحری را از خجلت جرم و گُنه آتش نگرفتم تا این که گرفتند زِ من چشم تری را ستّاریِ تو گرچه شده شامل حالم من ترک نکردم صفت پردهدری را گفتند شهادت هنر مرد الهیست باید به کجا بُرد غم بیهنری را؟ ما چشم به راهیم که با فاطمه آید همراه بَرَد نو سفر محتضری را یابنَ الحسن کجایی؟ من آمدم گدایی سلام دل بیواهمه به روزهدار فاطمه
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.