
متن مداحی
ای برادر بگو چکار کنم ناله از بی کسیِ خود نزنی میشود تا که زندهام انقدر حرف دلواپسی خود نزنی من نمردم که ایستادهای و مثل ابر بهار میباری همه رفتند با اجازهی تو تو نگفتی که خواهری داری بعد پنجاه سال خواهر تو آمده حرف آبرو بزند به امید اجازه دادن تو آمده زینبت که رو بزند بچهها بین خیمه منتظرند وبه دست خودم کفن شدهاند خون شیر است در رگ آنها هر دو تا هدیههای من شدهاند نا امیدم نکن برادر جان چادر مادرم که یادت هست قسمش را که رد نخواهی کرد آتش و معجرم که یادت هست مادرم پشت در که یادت هست هیزم و کوچهها که یادت هست به روی چادرش برادر جان وای من رد پا که یادت هست پس قسم میدهم اجازه بده بچههایم به پات سر بدهند بچه هایم کمند، می شد کاش خواهرانت برات سر بدهند او میدویدو من میدویدم او سوی مقتل، من سوی قاتل او مینشستو من مینشستم او روی سینه، من در مقابل
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.