
متن مداحی
ای داد و بیداد از غریبی از اسیری من روی بام قصرم و تو در مسیری چه زود عهد خویش را با ما شکستند یاد حسن کردم نمازم را شکستند نان تو را خوردند و دنبال یزیدند مثل علی مرا به هر کوچه کشیدند این زخم لب این کاسهها اصلا بهانهس من تشنگی را دوست دارم، عاشقانهس اینها که میگفتند عبد خانهزادند از شیعیان مخلص ابنزیادند با چوبدستی زد به لبهای کبودم آقا فقط من فکر لبهای تو بودم این قوم از کینه دلی لبریز دارد در دستاهاشان سنگهای تیز دارند دادم عقیقم را که فکر شر نباشند تا بعد از این دنبال انگشتر نباشند خیلی مراقب باش این کوفه سراب است هر کوچهاش مثل بنیهاشم عذاب است پایین میافتم تا که تو پایین نیفتی از بام میافتم که تو از زین نیفتی من شمر را دیدم که دنبال خطر بود چشمم به آن خنجر که بسته بر کمر بود آقا خلاصه من به جرم عشق مردم یاد تنور افتادم اصلا آب نخوردم ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.