
متن مداحی
ای دوای درون خستهدلان مرهم سینهی شکستهدلان مرهمی لطف کن که خستهدلم مرحمت کن که بس شکستهدلم گرچه من سر به سر گنه کردم نامهی خویش را سیه کردم تو در این نامهی سیاه مبین کرَم خویش بین، گناه مبین با وجود گناهکاریها از تو دارم امیدواریها زآنکه بر توست اعتماد همه ای مراد من و مراد همه تو کریمی و بینوای توام پادشاهی و من گدای توام نی گدایی که این و آن خواهم کام دل، آرزوی جان خواهم بلکه باشد گداییام دردی اشک سرخی و چهرهی زردی تا به راهت ز اهل درد شوم برنخیزم، اگر چه گَرد شوم چون به خاک اوفتم، به صد خواری تو ز خاکم ز لطف برداری بس بُوَد این که سوختم یکبار «و قِنا ربّنا عذابَ النّار» سائلم آب و دانه میخواهم رحمت مادرانه میخواهم آی بیبی گدا نمیخواهی؟ نوکر بیوفا نمیخواهی؟ کاش میشد ز من سوال کنی پسرم کربلا نمیخواهی؟ آتش از چون منی چه افروزد؟ بلکه دوزخ ز ننگ من سوزد گنهم بخش و طاعتم بپذیر که همین دارم از قلیل و کثیر در شب تیره چون دهم جان را همرهم کن چراغ ایمان را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.