
متن مداحی
ای سر، سری نمانده ز عشقت به خاک نیست کس را ندیدهام زغم تو هلاک نیست دل برده است هر سر زلفت ز شام قدر، خورشید هم به مثل رخت تابناک نیست تو کعبهای و من به طواف و در این طواف ذکرم به غیر گفتن روحی فداک نیست افسوس حج دختر تو نیمه کاره ماند جانی دگر به پیکرم ای جان پاک نیست گفتم زنم به جای حجر بوسه بر لبت اما حجر به مثل لبت چاکچاک نیست دستت کجاست تا که کنی رو به قبلهام ـــــــــــــــــــــــــــــــ بهتر که بسته باشد، چشمت در این شب تار تا آنکه تو نبینی، دستم بود به دیوار مانند مادر تو، با غصه خو بگیرم دستم رمق ندارد، تا از تو رو بگیرم *** آن شب که من از ناقه، افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی، از ما تو جدا بودی آن شب که تو از ناقه، افتادی وغش کردی من بر سر نی بودم، کی از تو جدا بودم آن دم که مرا ظالم ...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.