
متن مداحی
به من بگو، کنیز چیه این مرد کیه، داره به من اشاره انگشترش، چه آشناست مال باباست، بگو که در بیاره وااای،وااای زینب ای عزیز عمه جون، تو بیتاب و خسته من من لالایی میخونم، سر بزار رو دست من چرا چشم نازتو باز میکنی بخواب عشق من چرا ناز میکنی (لالایی دخترکم، بخواب ای شاپرکم)۲ یاد داری، مدینه موقع خواب بابا دست تو بود بالشت سرم هر زمانی صدایت کردم گفتی جانم دختر من بعد تو عمه هم زد گره محکمی به معجر من علتش را سوال کردم گفت دشمنت بی حیاست دخترم یاد داری تو روی نی بودی منم از پشت ناقه افتادم گریه کردی برای من من هم از دور بر تو بوسه میدادم یادش بخیر آن روزهای در مدینه گوشواره داشتم حالا ندارم رنگ کبودم مال دختر بودنم نیست من مشکلم اینجاست که بابا ندارم راستی گم شده سنجاق سرم، دست تو نیست سر که آشفته شود حوصله سر میآید راستی یاد داری دم خیمه تو به من میگفتی دخترم، به تو چادر چقدر میآید از کربلا تا کوفه از کوفه تا اینجا در تاول پایم هزاران خار رفته بابا نبودی تا ببینی دختر تو با چه لباسی کوچه و بازار رفته فرق من و پروانه در این است بابا پروانه پرش سوخت ولی من جگرم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.