
متن مداحی
ای قناری شده دلتنگ صدایت مادر دل هر غنچه گرفتهست برایت مادر اَبر پاییز از این خانه از این کوچه نرفت بوسه باران شده هر شب ردّ پایت مادر چه بلاها به دعای تو گذشت از سر من ای به جانِ پسرت درد و بلایت مادر شبی از عطر مناجات تو بیدار شدم دیدنی بود سحر حال و هوایت مادر چقدر زمزمههای سحرت شیرین بود دل سپردند ملائک به نوایت مادر لرزش دست دعا عرش خدا را لرزاند چشم امید من و دست دعایت مادر روزهی بیسحری وایِ من از بیخبری چه سحرها که گذشتی زِ غذایت مادر رفقا گرچه زیادند ولی باور کن نرسد هیچ رفیقی به صفایت مادر همهی شهر اگر پشت مرا خالی کرد پشتگرمیِ دلم بود وفایت مادر یادم آمد حرم آن روز چه دلتنگ تو بود همه بودند به دنبال رضایت مادر وسط صحن رسیدیم به سقاخانه داد یک جرعه از آب شفایت مادر همهجا دعوت تو دعوت حق بود دریغ از چه لبیک نگفتم به ندایت مادر باز افتادهام از پا تو مرا راه ببر کمکم کن که شکستهست عصایم مادر چه کسی گفته که دستت زِ جهان کوتاه است پر شده سفرهام از دست عطایت مادر یادم آمد که به هنگامهی تعویض ضریح پَر زد از دست النگوی طلایت مادر حرمی داشتی از روضهی خود در خانه جان به قربان تو و کربوبلایت مادر مژده امروز برایت خبری خوش دارم کربلا میروم امسال به جایت مادر از مزارت که گذشتم تو نبودی گفتی به سلامت که سپردم به خدایت پسرم **** مادر چرا رنگ از رُخِ ماهت پریده مادر چرا خون از گریبانت چکیده مادر چرا دیگر نمیآید صدایت رفتی زِ دنیا یا خدا داده شفایت دیشب نشستی گیسویم را شانه کردی امشب در آغوشِ لَحَد کاشانه کردی دیشب دعا کردی خدا جانت بگیرد امشب دعا کن دخترت زینب بمیرد دادی به دستِ دخترت با آه و زاری پیراهن خونینِ خود را یادگاری آن پیرهن را هرگز نشویم تا عطر مادر از آن ببویم در کودکی شد قسمت من خانهداری هم خانهداری میکنم هم سوگواری گریم برای نور دو عینم هر شب دهم آب دست حسینم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.