
متن مداحی
ای مُصحف ورق ورق ای روح پیکرم آیا تویی برادر من نیست باورم با آنکه در جوار تو یک عمر بودهام نشناسمت کنون که تو هستی برادرم پامال جور و دست خوشِ کینهام ببین ای کشتی نجات، گذشت آب از سرم عمرِ منی که رفتهای از دست من دگر بر خود گمان ماندن از این پس نمیبرم وا غربتا... وای حسین... ای خشک لب کنار فرات از غمت ببین دریاست در کنار من از دیدهی تَرَم وا غربتا... وای حسین... دیدم که دست ظلم، تو را سنگ میزند بگذاشتم، دو دست خود آنگاه بر سرم دیشب کنار تربت پاکت چهها گذشت؟ کاین خاکها هنوز دهد بوی مادرم با کعبهنی کنند جدا از تواَم ولی از جان خویش بگذرم و از تو نگذرم وا غربتا...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.