
متن مداحی
ای پدر بنشین و با من قصه ی یاور بگو ماجرای محسن ششماهه و مادر بگو من نمیدانم چرا از میخ در خون میچکد گر تو میدانی پدر اسرار میخ در بگو سقای دشت کربلا، اباالفضل دستش شده از تن جدا، اباالفضل در کنار علقمه بی سپاه افتاده است یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسد بماند آرزوی کربلا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.