
متن مداحی
این مدتی که میگذرد در عزای تو روزی نبوده اشک نریزم به پای تو با یاد آخرین شب پیش تو بودنم یک شب نبوده روضه نگیرم برای تو یک سال و نیم شمع شدم و سوختم حسین یک سال و نیم آب شدم در عزای تو ای کاش لحظهای که رسد جان من به لب بودم کنار قبر تو در کربلای تو جان میدهم به بستر مرگم، در آفتاب مثل تنِ به خاک بیابان رهای تو ای کاش لحظهای که میآیی به دیدنم از تن سرم بریده شود پیش پای تو بر روی سینه، پیروهنت را گرفتهام تا اینکه باز زنده شود ماجرای تو گودال بود و ولولهی نیزهدارها گم بود بین هلهلههاشان، صدای تو گودال بود و، پیروهن و نعل اسبها ای کاش بود خواهرت آنجا، بهجای تو چیزی برای ما از تو باقی نمانده بود تقسیم شد عمّامه و خود و رَدای تو من بودم و نظارهی تاراج خیمهها در دست باد، روسریِ بچههای تو عباس چون نبود، به سیلی سپرده شد بوسه زدن به دخترک بینوای تو جز آن شبی که دور شدم از تو در سفر تو روی نیزه بودی و من هم به پای تو بر دامنم نیامدی آن شب، دگر گذشت اما حسین، کنج تنور جای تو نبود
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.