
متن مداحی
ای که عشق مرا ناگفته میدانی نامهی هرکه را، سر بسته میخوانی کردهام این دوگل را، نذر قربانی هان مبادا، که خواهر را برنجانی تمام گلهای پرپر من فدای سر برادر من... (ای سلیمان ببین، من هدیه آوردم دو غلام و دو اسماعیل و دو زمزم)۲ گر نگیرم ز تو، اذن شهادت را با چه رویی سوی، مدینه برگردم (تمام دارو نداره خواهر فدای یک موی تو، برادر)۲ من که بودم هماره دم به دم با تو من که لبخند خود را، میزدم با تو باید اول سرنعش جوانانم قبل مرگ علی، میآمدم با تو من از این اطفال دل بریدم پس از این، من مادر شهیدم اذن میدان رسید و ساعتی دیگر هر دو گلهای زینب، زیر پا پرپر بر سر نعش بی جان دو تا دلبر مرتضی آمد و صدیقهی اطهر خجالت اتش به شاه دین زد که زینب، از خیمهها نیامد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.