
متن مداحی
با اِجازه از خداوندِ تَعالای حسین اَوّلِ ماهی زدم دل را به دریای حسین بادبانِ عشق واشد، ناخدا آماده است باز کشتیِ نجاتِ شاه، راه افتاده است در غمش اَهلِ زمین و آسمان گریان شده رَختِ خونینِ حسین از عَرش آویزان شده شخصِ حیدر پای کارِ نصبِ پرچم آمده سینهزنها یاعلی، ماهِ محرم آمده کُشتهی اَشک است اَربابی که شد آقای ما کِیف دارد دستهجمعی گریهکردنهای ما خالی از احساس بودم از غمش پُر میشوم مطمئنّم عاقبت با لُطفِ او حُر میشوم در میانِ هَروَله پرواز را حس میکنم رخت از تَن کم کنم تا یادِ عابِس میکنم بر لبم شورِ شهادت را عسل کن آخرش جانِ جُونت، نوکرِ خود را بغل کن آخرش با مُصیباتِ عمیقت دیده گریان میکنم در میانِ روضهها یادِ شهیدان میکنم پاسبانِ کاخِ غِیرت، کُشتهی امنیّت است هر کجا خونِ شهیدی ریخت، آنجا جَنَّت است بارها هنگامِ فتنه امتحان دادیم ما آرمانها درمسیرِ آرمان دادیم ما یادِ سرداران نیکوسیرتِ مازندران شیرمردانِ دلیرِ کربلای خانتومان مثلِ نورِ ماه در پیکار با شب بودهاند پاسدارانِ حریمِ اَمنِ زینب بودهاند گرچه بعد از رفتنش اندوهِ دائم میرسد روزِ سختِ انتقامِ حاجقاسم میرسد خوش به حالِ هرکه بِینِ روضه گرمِ خِدمت است چادرِ زهرا پناهِ خادمانِ هیئت است حضرتِ زهرا خودش دنبالِ کارِ نوکر است پیرهن مشکیِ نوکر دستدوزِ مادر است نالهی ما اِمتدادِ نالههای فاطمهست بانیِ اِطعامِ روضه مجتبای فاطمهست بِینِ هیئت، کربلایش را زیارت میکنیم شب به شب با اَنبیاء در روضه شرکت میکنیم آی نوکر، رزقِ اَشکت را ز آبآورِ بگیر کربلای اربعین را از علیاکبر بگیر کاش خونِ ما بریزد در دیارِ کربلا شیرخوارِ ما فدای شیرخوارِ کربلا دختری شیرینزبان اِعجاز را آغاز کرد نُطقِ لالِ مجلسِ ما را رقیه بازکرد **** پروانه شدم تا که بسوزم امّا هر سوختنی سوختنِ شمع نشد ما جمع شدیم دورِ هم گریه کنیم بَر آن بدنی که آخرش جمع نشد **** خستهام خسته در این شهرِ مسلمانکُشها میهمانم به مهمانیِ مهمانکُشها من دعا کردهام امّا به اِجابت نرسید هِی نوشتم که نَیا، حِیف جوابت نرسید فکرِ آوارهگیات بُرده توانم چه کنم؟ آه شرمندهترین مردِ جهانم چه کنم؟ یک نفر نیست بگیرد پَرِ طفلانِ مرا روی دامان بگذارد سرِ طفلانِ مرا همهی اَهل و عیالَم به فدایت برگرد کودکانم همه آواره به جایت برگرد تیغ را بر لبِ من زد که نگویم برگرد چکمهای بر لبم آمد که نگویم برگرد شعله از بام، سَرَم ریخت سَرَم را سوزاند ناسزا گفت حرامی جگرم را سوزاند وای از زینب اگر شهر به حالت خندد آنکه خندید به حالم، به عیالت خندد اِیپریشانِ غمت موی سرِ دخترکم جانِ من دست بکش روی سرِ دخترکم **** زینب و کوچه و بازار کجا؟ زینب و مجلسِ اَغیار کجا؟ **** من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد آن آشنا کرد بزرگِ کوفه بودم روزگاری اَسیری با وقارِ ما چهها کرد **** کنارِ نِیزهی تو شمر آمد اَراذل را میانِ ما رها کرد **** فَلَک بُردی همه سامونِ زینب چه میخواهی دگر از جون زینب؟ **** کنیزم آمد و نشناخت من را برایم سفرهی خیرات وا کرد اِلٰهی خیر از عُمرش ببیند برایم چند مَعجر دست و پا کرد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.