
متن مداحی
بابایی بههم خورده وضعم پریشونم و سوخته موهام منو مسخره کردنم بسکه کهنهست لباسام منو میزدن بیبهونه بابا روی صورتم ردّ خونه بابا تو این مدتی که نبودی میخوردم بهجای غذا تازیونه بابایی، بابایی بابایی فضای خرابه برای رقیهات عذابه یه گوشه زمینگیرم و گریههام بیجوابه، واویلا بابایی تموم تنم زخمیه زیر چشمام کبوده اینا یادگاری از اون کوچههای یهوده، واویلا شکستند تو بازار سرم رو بابایی لگد میزدن پیکرم رو بابایی همونی که گوشگوارمو کَند با خنده میگفت: کشید از سرم معجرم رو بابایی زِ خانهها همه بوی طعام میآید ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.