
متن مداحی
با خون دل امشب علی دمساز میشد وقتی که چشمش بسته میشد، باز میشد زینب زمین میخورد و غم، آغاز میشد با زخم فرقش مرتضی، همراز میشد آه دل و زخمش هماهنگند امشب سر بند زرد و صورت، همرنگند امشب بعد از مدینه، بغضهای او، شکسته است بر روی بستر، حضرت ابرو شکسته است خیلی شبیه مادر پهلو شکسته است او داغدار بانوی بازو شکسته است دریا دارد آتش و داغ پسر را پهلوی زهرا، میخ درب شعله ور را ایتام بی بابا، شبی دلگیر دارند انگار دستی بسته با، زنجیر دارند زخمی به دل از فتنهی تقدیر دارند در دستهاشان، کاسههای شیر دارند امشب عزادار علی، ایتام هستند ایتام کوفه بعد از این، بی شام هستند آنشب علی، آرام روی بسترش بود اشک حسینش، روی چشمان ترش بود اشک حسن، از جنس اشک مادرش بود وقت وصیتهای روز آخرش بود خیره شده چشمش، به چشمان ابالفضل دست حسینش بود و دستان ابالفضل آنشب علی میگفت رازی بر ملا را راز جگر را، زهر و تشت مجتبی را راز حسینش را، عزای کربلا را راز سر خونین روی نیزهها را آنشب علی با زینب از گودال میگفت از غارت گهواره و خلخال، میگفت میدید زینب، یک نفر سر را گرفت و با چکمه روی سینهی او، جا گرفت و دستی به گیسوی سر آقا گرفتو سر را لحظه ای بالا گرفتو دست سیاهی، سر به خنجر میسپارد خواهر برادر را به مادر میسپارد حسین...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.