
متن مداحی
بادهای کربلا خاکسترش را پس دهید نیزه داران سایبانِ بسترش را پس دهید لحظههای آخرش چشمش به این در خشک شد تیرهای حرمله آب آورش را پس دهید خوب شد پیراهنی دارد گذارد بر دلش گفت از بس یادگار مادرش را پس دهید آه خیلی پیش او جای رقیه خالی است میشود ای شامیان نیلوفرش را پس دهید پیش او میگفت: دختر، مرد شامی میزدش لااقل انگشترش، انگشترش را پس دهید این طرف او داد میزد آن طرف با او رباب نیزههای بیمروّت حنجرش را پس دهید آفتاب و نیزه و سنگ است، چیزی مانده است؟ کاشکی میشد بگوید اصغرش را پس دهید ساعتی در دستتان افتاد دندانش شکست خیزران در دستها دیگر سرش را پس دهید
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.