
متن مداحی
باد ایستاده و نمیگذرد آسمان مکث کرده این سوها ضربان زمین، زمینگیر است چه شده در میان این صحرا؟! بالهای فرشتهها وا شد گرد تا گردِ ناقهای آرام ناقهای روی خاک زانو زد تا نشیند با وقارِ تمام کعبههایی روان به پشتِ همَند همه در انتظارِ یک رخصت آسمان آسمان به پشتِ همَند همه در انتظارِ یک رخصت پَرِ خُودِ امیرِ دل میبُرد بالی از جبرئیل کم شده بود بارِ دیگر رکاب مَحمِل شد زانُوانی غیور خَم شده بود با سلامی به حضرت خاتون باادب باز هم اجازه گرفت پردهی مَحمِلش که بالا رفت حرم انگار جانِ تازه گرفت پیشِ چشم مُخَدّرات حرم بینِ جمع مَحارمش پا زد چادرش را کشید روی دو چشم تا قدم روی پای سقّا زد بعد از پنجاه و چند سالی این بار از دل خود کشید آهی سرد حلقه زد اشک و با برادر گفت: جانِ مادر به خانهات برگرد یا زهرا... بوی دلشوره میدهد اینجا بوی غم، بوی درد، بوی بلا نفَسی صبر کن چه میشنوم؟! ماریه، غاضریّه، کربوبلا هیچکس روی سیلِ ویرانساز خانهی خویشتن نمیسازد به مدینه مرو، ببَر با خود خاک اینجا، به من نمیسازد چادرم را گرفتهاند، از ترس تنِ طفلانِ خُرد میلرزد از همان لحظهای که دخترکَت نیزهها را شمرد، میلرزد گِله دارم، گِله ولی آرام بچّه را تازه شیر داده رُباب باز هم گریهاش بلند شده چه شده زود میپَرد از خواب؟! خندههای بلندِ آن لشکر حال زنها کلافهام کرده خوب شد خواهرت از آن اوّل چند چادر اضافه آورده دو گره میزنیم از امروز زیر مَعجر، خدا به خیر کند آن همه پنجه، آن همه تَرکه چند دختر، خدا به خیر کند به خیالم ز کوفه آمدهاند لاتهایی که دستچین شدهاند چشمهایی که خیرهسر هستند هرزههایی که در کمین شدهاند خبرم داده کوفه، شمر آنجاست حرفهایی که به نیزهداران زد لبهی تیغهای تیرش را حَرمَله چند دفعه سوهان زد ساربان پیشِ خود نشان کرده روی انگشت تو نگینش را صدقه میدهم برای سرَت خولی آورد خورجینش را کاش میشد بمیرم از حالا که نبینم سرَت شلوغ شده بنگرم از میانِ نامَحرم که سرِ پیکرت شلوغ شده تَلّ خاکی و گودیِ گودال وقتِ تعبیر حرفهایش شد یا که فکری به حالِ خواهر کن یا نگاهی به آن اراذل کن چند روز بعد در گودال وقتِ تعبیر حرفهایش شد گفت با خواهرش نیا امّا ضربهای مانع صدایت شد تا که او بیشتر نفَس میزد بیشتر میزدند زینب را از سرِ تَلّ خاک تا گودال با کمر میزدند زینب را حسین آه... ***** (چادرش زیر پای او پیچید بین نامَحرمان زمین افتاد)
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.