
متن مداحی
باد وقتیکه بر آن حلقهی گیسو افتاد دید در قلبِ حرم باز هیاهو افتاد سیزده بار زمین بوسه زده پایش را بسته بر بازوی خود هدیه بابایش را بنویسید که خورشید نقابش شده است باز زانوی اباالفضل رکابش شده است به جز این پیروهنش نیست نیازی هم نیست زرهی قد تنش نیست نیازی هم نیست آنکه مانند علمدار جگر دارد اوست آنکه شمشیر حسن را به کمر دارد اوست فرصتی تا دهدش سمت عمو میآید چقدر بیرق عباس به او میآید دل میدان زده و هیچ هماورد نبود پیش او در دل این معرکه یک مرد نبود شد جمل بال همه ریخت حسن را دیدند یال و کوپال همه ریخت حسن را دیدند اَزرق شامی اگر چهار پسر آورده چه خیالیست علی تیغ دوسر آورده چون علی بین اُحد مانده ولی چیزی نیست چهارصد یل اگر آید به علی چیزی نیست
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.