
متن مداحی
باز امشب منادیِ کوفه، از امامی غریب میخواند گوشهی خانه دخترِ زهرا، دارد اَمنیجیب میخواند آه بابا به صورتت اصلاً، درد و زخم و وَرم نمیآید چه کنم با شکاف فرقِ سرت، هرچه کردم به هم نمیآید *** [ندارم معجری ای جان فدایت گذارم تا به روی زخمهایت] *** دیشب از فکرِ داغ تو بابا، تا سحرگاه گریهها کردم حسب امرت زِ بغچهی مادر، کَفنی باز دست و پا کردم *** [کفنی داشت ز خاک و کفنی داشت زِ خون تا نگویند حسینبنعلی بیکفن است استخوانی اگر از، سینهی او باقی ماند زیر آن ضربهی هر سُم، شکن در شکن است] *** [لباس کهنه بپوشید، زیر پیرُهنش مگر که بر نکشد خصم بدمنش ز تنش لباس کهنه چه حاجت؟ که زیر سمِّ ستور تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش] *** [این کشتهی فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست] *** شعر کامل: باز امشب منادیِ کوفه، از امامی غریب میخواند گوشهی خانه دخترِ زهرا، دارد اَمنیجیب میخواند آه بابا به صورتت اصلاً، درد و زخم و وَرم نمیآید چه کنم با شکاف فرقِ سرت، هرچه کردم به هم نمیآید مثل اینکه دوباره مثلِ قدیم، چشم از خون دل تری دارد این پرستار نازنین گویا، باز بیمارِ بستری دارد چادر پُر غبارِ مادر را، سرسجاده برسرش کرده بین سر دردِ امشبِ بابا، یادِ سر درد مادرش کرده دیشب از فکرِ داغ تو بابا، تا سحرگاه گریهها کردم حسب امرت زِ بغچهی مادر، کَفنی باز دست و پا کردم باز سر درد داری و حالا، علّتِ درد پیکرم شدهای ماهِ «ابرو شکسته» بابا جان، چهقدر شکل مادرم شدهای سرخ شد باز از سرِ این زخم، جامهی تازهی تنت بابا مو به مو هم به مادرم رفته، نحوهی راه رفتنت بابا پاشو از جا کرامت کوفه، آنکه خرما به دوش میبردی زود در شهر کوفه میپیچد، که شما بازهم زمین خوردی کاملاً در نگاه تو دیدم، مثل اینکه مسافری این بار گر شما میروی برو امّا، بهرِ ما فکر معجری بردار کودکانی که نانشان دادی، روزگاری بزرگ میگردند مینویسند نامه امّا بعد، بیوفا مثل گرگ میگردند یا زمیندار گشته و آن روز، همه افراد خیزران کارند یا که آهنگری شده آن جا، تیرهای سه شعبه میآرند وای از مردمان بیاحساس، دردهای بدون اندازه وای از آن سوارکاران و، نعل اسبی که میشود تازه وای از دستهای نامحرم، آتش و دود و چادر و دامان وای از کوچهی یهودیها، سنگ باران قاری قرآن ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.