
باز امشب منادی کوفه از امامی غریب میخواند
حاج محمدرضا طاهریمتن مداحی
باز امشب منادی کوفه، از امامی غریب میخواند گوشهی خانه دختری تنها، دارد اَمن یجیب میخواند مثل اینکه دوباره مثل قدیم، چشم اَز خون دل تری دارد این پرستار نازنین گویا، باز بیمار بستری دارد چادر پُر غبار مادر را، سرسجاده برسرش کرده بین سر درد امشب بابا، یاد سر درد مادرش کرده آه بابا، به چهرهات اصلاً، زخم و درد و ورم نمیآید چه کنم من، شکاف زخم سرت، هر چه کردم، به هم نمیآید باز سر درد داری وحالا، علت درد پیکرم شدهای ماه اَبرو شکسته، باباجان، چه قَدَر شکل مادرم شدهای پاشو اَز جا کرامت کوفه، آنکه خرما به دوش میبردی زود در شهر کوفه می پیچد، که شما بازهم زمین خوردی دیشب اَز داغ تا سحر بابا، خواب دیدم وَ گریهها کردم اَز همان بُغچهای که مادر داد، کَفنی باز دست وپا کردم کودکانی که نانشان دادی، روزگاری بزرگ میگردند مینویسند نامه اَما بعد، بی وفا مثل گرگ میگردند وای اَز مردمان بی احساس، دردهای بدون اندازه وای اَز آن سوارکاران و، نعل اسبی که میشود تازه وای اَز دستهای نامَحرم، آتش و دود و چادر و دامن وای اَز کوچهی یهودیها، سنگ باران قاری قرآن حسین...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.