
متن مداحی
باز هم آمد شب حیران شدن وقت جنون وقت پریشان شدن شکر نوشتم برای دلم آئینه ای گوشهی ایوان شدن کار من و حضرت جبرئیل شد تا به ابد دست به دامان شدن پرده بر افتاده خدا خواسته با همهی خویش نمایان شدن تازه از امروز به پیغمبران واجب عینی ست مسلمان شدن فصل شراب است به ما واجب است قبلهی ما ابن ابی طالب است هست مرا حسرت تمارها شیعه شدم شیعهی این دارها مادر من تا که مرا شیر داد ناد علی خوانده مرا بارها نام تو گفتیم بزرگی کنیم سایهی گل هست بر این خارها ما نه فقط ریخته پیغمبران پیشکش تو سر و دستارها تا که پیمبر شب معراج دید روی تو را در همه تالارها بر لب او نام تو سوگند شد نام تو چو نام خداوند شد کعبه گرفته به کفش جان خویش خاک شده خاک سلیمان خویش صاحب خانه به در خانه بود کعبه پس از این شده مهمان خویش با همه بتهای خودش سجده کرد بر قدم حضرت سلطان خویش کعبه به خود گفت که آخر رسید آنکه تو را ساخته دربان خویش باید از این راه نیاید امیر راه گشا راه به دستان خویش کعبه قدم بر سر افلاک زد پیش علی سینهی خود چاک زد تا رخت ای ماه پدیدار شد یوسف یعقوب گرفتار شد کعبه فقط خاک و گل سنگ بود آمدی و معدن اسرار شد کعبه در آغوش زمین خواب خواب با نفس قدس تو بیدار شد کعبه نمیخواست که بیرون شوی چشم نبی دیده و ناچار شد کعبه در بستهی خود باز کرد معنی توحید پدیدار شد آمدی از عرش خبر میرسد تن تنه ی کیف بشر میرسد وقت نبردت شد و پروردگار باز به وجد آمد از این تار و مار مانده ام اینجا که تویی وقت رزم یا که خدا آمد در کارزار وای که حتی ملک الموت هم میکند از پیش نگاهت فرار پشت ندارد ضرحت پشت تو نیست به جز یک سر سنگ مزار خصم به میدان نزده شد دو نیم به به از این حیدر و این ذوالفقار نقش به پیشانی تو فاطمه است ذکر رجز خوانی تو فاطمه است نیست غمی شوق شما تا که هست هست گدا سفرهی آقا که هست گفت به مجنون که چه داری برو گفت که در این دل غم لیلا که هست هرچه بلا هست چه غم باک نیست بر سر ما سایهی مولا که هست پیش تو گیریم نداریم جا خب قسم حضرت زهرا که هست خصم کجا و حرم دخترش بر سر آن پرچم سقا که هست شکر امیر آمد و نعم الامیر دست تهی آمده دستم بگیر آنکه سری پای شما داشته آبرویی در همه جا داشته با تو حسینی حسنی زاده ایم با تو دل ما همه را داشته دست سر جمع یتیمان بکش خانهات از قبل گدا داشته حق بده آقا به دلم سوخته حسرت ایوان طلا داشته حال مرا هرکه چنین دید گفت: آرزوی کرببلا داشته؟ قسمت او شد به نجف بال زد آنکه براتی ز رضا داشته آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده ******
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.