
متن مداحی
باز هم روز دیگری طی شد که همه لحظه های آن غم بود باز روزی گذشت بی مادر خانه دارالعزای عالم بود دختری نازدانه و کوچک خانه دار پدر شده حالا مادرش رفته و وظیفه ی او بعد از این بیشتر شده حالا هم به اوضاع خانه میرسد و هم حواسش مراقب بابا همچو پروانه می پرد دورش مثل مادر مواظب بابا شب رسیده و موقع خواب است چشم ها خسته گرم بی تابی بغل بستر حسینش باز دخترک برد کاسه ی آبی همه را چون که دید خوابیدند دلش از غم گرفت این دختر یاد لالایی و نوازش خواب رفت در بین بستر مادر چشم خود را که بست با گریه در خیال خودش ستاره شمرد آنقدر اشک ریخت تا اینکه آخر آرام شد، و خوابش برد لحظاتی گذشت غرق سکوت ناگهان دخترک ز خواب پرید از دل حجره ی برادرها هق هق سرد و خسته ای بشنید رفت دنبال صوت آن ناله دید که مجتبی شده بیدار زیر لب نام مادر خود را غرق در اشک می کند تکرار گفت ای قوٌت دل زینب چه شده این همه پریشانی چه شده نیمه شب تک و تنها همه خواب و تو نوحه می خوانی باز هم یاد مادر افتادی اشک بر گونه ی تو می لغزد خواب بد دیده ای دوباره مگر که تنت مثل بید می لرزد کشتی آخر مرا عزیز دلم بگو آخر چرا هراسانی از چه چیزی مگر خبر داری جان زینب بگو چه میدانی آه آتش گرفت قلب حسن دست بردار از دلم خواهر چه بگویم زغصه های دلم چه بگویم چه دیده دیده ی تر درد من دردی است بی درمان راز مخفی به سینه ای تنگ است حرف من، حِرف گوشه ای باریک قصه ی عابران دلسنگ است دست در دست هم من و مادر شادمان حرف می زدیم آنروز حقمان را گرفته بودیم و سمت خانه می آمدیم آنروز باد سردی وزید در کوچه گوییا ناگهان هوا بد شد چند گامی به خانه مانده ولی وسط راه، راهمان سد شد یک نفر آمد و غضب آلود راه مارا به سوی خانه گرفت نیتش مثل روز روشن بود بیخودی نامه را بهانه گرفت بی مروت به من نگاهی کرد دست سنگین خویش بالا برد ناگهان کوچه را غبار گرفت مادرم بر زمین به سختی خورد جای دستی به صورتش بود و ردٌ خونی به سینه ی دیوار دست بر شانه ام زد و پا شد باز افتاد روی خاک این بار آه زینب فقط در آن لحظه غرق خون گوشواره را دیدم ولی آن شب که غسل دادندش لاله ی گوش پاره را دیدم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.