
متن مداحی
حسین باز و بسته نکن انقدر لبت را پی آب آب اگر بود به شش ماههی تو میدادم حسین جانم... بلند مرتبه شاهی به زحمت افتاده برای جرعهی آبی به منّت افتاده حسین جانم... بلند مرتبه شاهی به دفن شهزاده میان خیمه و میدان به حیرت افتاده ای کاش که روت را نمیبوسیدم ای کاش که موت را نمیبوسیدم تقصیر من است پشت و رویت کردم ای کاش گلوت را نمیبوسیدم حسین جانم... آنقدر تشنه بود لبهایش، دست آخر به شمر هم رو زد نفسش را عجیب بند آورد، نیزهای که سنان به پهلو زد حسین جانم... یک نصفه روز ذبح گلوی تو کار برد باید که گریه محضر پروردگار برد ای افتخار عالمیان، جامهی تو را یک نانجیب آمد و با افتخار برد بیچاره شد رباب، زمانی که حرمله همراه خود به پشت حرم نیزهدار برد لعنت به شمر، اهل و عیال تو را حسین پای برهنه روی مغیلان و خار برد قوم حسود و دشمن خونخوار عاقبت قوم تو را به مجلس بیبند و بار برد حسین جانم...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.