
متن مداحی
باغ و بهار من همه رنگ خزان شده یاس علی شبیه گلِ ارغوان شده دیدم پناهگاه همه بیپناه شد دیگر رشیدهی علوی قد کمان شده (تا وا کند مژه، مژه بر هم نمیزنم چشمش به زیر ابر سیاهی نهان شده)۲ (دیدم میان کوچه، عدو با اشاره گفت)۲ محکم بزن مغیره دگر نیمه جان شده بی شانهی حسن نتواند بایستد بانوی خانه، بعد لگد ناتوان شده (هنگام راه رفتن خود، میخورد زمین از بس زدهاند، پوست بر استخوان شده)۲ **** بد زدنت جلو چشای حسنت ناحلهالجسم شدی و چقدر میلرزه، بدنت درد میکشی همش آه سرد میکشی تو هرچی درد داری رو از قنفذ نامرد میکشی پیراهنش که دوخته شد سوخت مادر و بهر حسین تشنه لبم روضه خوان شده افسوس زحمتش به هدر رفت فاطمه پیراهنی که پاره به دست سنان شده (تا پیکرش دریده شود، میزند دقیق از بسکه نیزه را به جگر میزند عمیق)۲
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.