
متن مداحی
باورت میشد ببینی خواهرت را یک زمان دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان باورت میشد ببینی دختر خورشید را کوچه، کوچه در کنار سایهی نامحرمان نه لبی مانده برای تو، نه جای سالمی من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان چه عجب! طشتی برای این سرت آوردهاند ای سر منزل به منزل، ای سر یحیی نشان حسین جان(۳) تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران ای تمامی غرور من فدای غیرتت لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران حسین جان چه خوش دل برای تو بمیره تو عزای تو پیر غلام شم به پای تو آقا احترامم کنن برا اینکه پیر شد تو روضهها همینو میخوام از خدا آقا آرزومه سخا کنی منو حاجت روا کنی نوکریمو امضا کنی، آقا مادرم گفت به مادرت بیبی جان بچم نوکرت دلِ تنگم کبوترت آقا دل من بر ضریت دخیل با تو میشم من بی بدیل یه چیزی مثل جبرئیل آقا سلام من به ساحتت قسمتم کن زیارتت پا بذارم تو جنتت آقا لیلی قلبم پر شرره مجنون از تو بی خبره خیلی وقته در به در آقا حسین آرام جانم، حسین روح و روانم چه غروب غم انگیزی، روی نیزه اشک میریزی بچهها رو تنت افتادن شبیه برگای پاییزی فریاد زدن تا که رو سینه نشست داد زدن نگو برو برمیگردونه چرا تن تو رو پر پر زدی نفس آخر و بی سر زدی چه غروب غم انگیزی، نداره زخم دلم مرحم روم نمیشه که بگم داداش بسته دستامو یه نامحرم خمیهات حسین، سوختن با موی رقیهات حسین هی اومدند منو قربه الی اللهی زدن، با کعبه نی میبرن، ناموستو بزم میبردن چه غروب غم انگیزی میدونی تو بدترین حالم عین تیر و نیزه و شمشیر دنبال تنت تو گودالم با قلب خون دیدم انگشت رو برید ساربون انگشترت بود تو دستش سیلی زد به دخترت غوغا شده روی حرمله به روم وا شده همه منتظرا مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه عاخ خدا به داد موی دخترش برسه مونده روی زمین پیکر تو رها السلام علی من دفن اهل قرا خواهرت اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا ماه نیزهنشین، شمع روشن من خطاب کرد زینب مادرش را ببین دیر آمدی بردند سرش را حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.