
متن مداحی
باور نمی کنم که دوباره نشستهام با چشم تر کنار در کربلای تو آن روز کوفه حال و هوایی عجیب داشت وقتی نگاهها همه رنگ فریب داشت وقتی وقت عبور از صف آهنگران شهر گویا خبر ز روضه شیبالخضیب داشت با دیدن سهشعبه و سر نیزههایشان بر روی لب ترنم امالیجیب داشت من عزیز آمدم اینجا و اسیرم کردند وای بر حال اسیری که بیاید اینجا آقا نمیگویم نیا کوفه ولی سربسته میگویم اگر همراه آری زینبت را فکر فردا کن آقا نمیگویم نیا کوفه ولی سربسته میگویم اگر همراه آری اکبرت را فکر لیلا کن این به دلداری و آن گرم دلآرایی بود گفتوگوهای دو دلداده تماشایی بود
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.