
متن مداحی
نمک عاشقی به رسوایی ست با جماعت نباش و رسوا باش دست پیش کسی دراز نکن سائل دستهای سقا باش علف هرز هم اگر بودی در زمین حسین زهرا باش گر چه اصلا به ما نیازی نیست پای کار حسین اما باش میل داری به روضهی رضوان هر کجا روضه بود آنجا باش هدف از گریه خنده زهراست بیخیال ثواب عقبی باش گریه کن پا به پای طفلی که گریه میکرد با سر باباش گفت حالا که آمدی بابا یا مرا با خودت ببر یا باش راستی دختری که آن کوچه است کتک سیر خوردم از باباش به من و روسریام فکر نکن فکر بیمعجری زنها باش *** از زمین و زمان کتک خوردم مثل تو از سنان کتک خوردم شمر پنهانی و عیانی زجر هم نهان هم عیان کتک خوردم شمر و خولی چقدر بد دهنند از دوتا بد زبان کتک خوردم گم شدم زجر در پیام آمد ای پدر بیهوا کتک خوردم شرح قصه برای من تلخ است فقط این را بدان کتک خوردم مثل اجدادشان کتک زدند مثل اجدادمان کتک خوردم چادر عمه جان پناهم شد تا که خوردم تکان کتک خوردم خنده حرمله کمانم کرد چقدر با کمان کتک خوردم من نگاهم به سمت اکبر بود لحظههای اذان کتک خوردم خورده انگشتر تو بر رویم من از این ساربان کتک خوردم بس کنم تو فقط بدان بابا از زمین و زمان کتک خوردم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.