
متن مداحی
با خدا در حرمت از چه نیایش نکنم باز هم نالۀ من شو که فروکش نکنم چهقدر حرف تلنبار شده رویِ دلم خواهرم، میشود از چشم تو خواهش نکنم حرفهایی زده مادر که به هم ریختهام میشود مویِ تو را باز نوازش نکنم تو به من دل بده تا این همه منّت نکشم بغلم کن که دگر بعد تو حسرت نکشم من اگر رو به برادر نکنم، پس چه کنم؟ پیش تو دست معجر نکنم، پس چه کنم؟ حفظ پیراهنت از دوختنش سختتر است التماس دم آخر نکنم، پس چه کنم؟ نور چشمم، شبِ آخر چه به هم ریختهای دیده بر غربت تو، تَر نکنم، پس چه کنم؟ تو خودت پیش منی، مَحرم من کاری کن بوسهای راهی حنجر نکنم پس چه کنم؟ خواهری فلسفهاش خرج برادر شدن است کار من کرب و بلا، نائبِ مادر شدن است چه کنم تا در ازایِ ری و گندم نروی چه کنم تا که تو زیرِ لگد و سُم نروی چه کنم نیزه و شمشیر به جسمت نخورد چه کنم دست به دست همه مردم نروی من خودم یک تنه دنبال سرت میآیم که تو در گودی خون، بین تلاطم نروی سنگها مالِ من و پیکر من باشد که تک و تنها وسطِ سیل تهاجم نروی خیمه آتش که بگیرد، پَرِ من میسوزد حنجر تو بِبُرند، حنجر من میسوزد ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.