
متن مداحی
با شانهام چه گرم گرفته است کعب نی حالا که شهر این همه نامهربان شده نسبت به من نهایت رحمی که داشتند پرتاب چند لقمهی خرما و نان بود بیحس شدهست پیکرم از تازیانهها یا دست زَجر بس که زده ناتوان شده با صورت رقیه، لبت قهر کرده است آخر دارم خبر رفیق لبت خیزران شده از بس ترک ترک شدم زیر دست و پا کنج خرابه ریختنم ناگهان
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.