
متن مداحی
با صد جلالت و شرف و عزّت و وقار آمد به دشت ماریه ناموس کردگار چه ناقهای، چه ناقهنشینی، چه محملی مریم رکابگیر و خدیجه است پردهدار حتّی حسین تکیه بر این شانه میزند خِلقت زنی ندیده بدینگونه استوار کوهی اگر مقابل او قد عَلم کند مانند کاه میشود و میرود کنار با خشم خویش مِیمَنه را میزند زمین با چشم خویش مِیسَره را میکند شکار آنگونه که علی به نجف اعتبار داد زینب به دشت کربوبلا داد اعتبار پنجاه سال فاطمهی اهلبیت بود زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار حتی هزار بار بیایند کربلا زینب پیِ حسین میآید هزار بار روزِ دهُم قرارِ خدا با حسین بود اما حسین زودتر آمد سر قرار محمل که ایستاد جوانان هاشمی زانو زدند یکبهیک آن هم به افتخار افتاد سایهی قد و بالاش روی خاک رفتند از کنارِ همین سایه هم کنار طفلان کاروان همه وَالشَّمس و وَالقمر مردان کاروان همه وَاللَّیل و وَالنَهار عبدند، عبد، گوش به فرمان زینبند از پیرمرد قافله تا طفلِ شیرخوار رفتند زیر سایهی عباس یکبهیک با آفتاب، غنچهی گل نیست سازگار
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.