
متن مداحی
با صورت غرق به خونت دلمو خون می کنی حالا که اومدی یه بوسه منو مهمون می کنی باباجون کی بریم حالاشم دیر شده امروز و فردا نکن دخترت پیر شده تو رو خدا دعا نکن خدا منو شفا بده خاکستر محاسنت دل منو آتیش زده امشب اگه با تو نیام برای آبروم بده بابا حسین 4 نمی تونم ببینم اما دستامو باز می کنم نمی دونم منو می بینی که برات ناز میکنم خیلی وقت نیست بابا که چشام تار شده حتی خوابیدنم دیگه دشوار شده حتی دیگه یه لحظه هم راحت نفس نمی کشم بدون بال و پر تو پر از قفس نمی کشم اگه نگیری دستمو دستمو پس نمی کشم بابا حسین 4 دستام دیگه جونی نداره اشکامو پاک بکنه بیچاره عمه جون که باید تنمو خاک بکنه انگاری وقتشه که رسیده دیگه فدای تو بشه یه شهیده دیگه کاشکی سرم رو نیزه ها همسایه ی سرت بشه سه ساله دخترت مثه اکبر و اصغرت بشه راحت از این همه خیال خیال خواهرت بشه بابا حسین 4
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.