
متن مداحی
با غم هجر جگرسوز مدارا بد نیست شبِ بیداری و امّید به فردا بد نیست دو سه باری شده بد جور پریدم از خواب چون عمو نیست نخوابیدنِ این جا بد نیست با همین گریه تو را پیش خودم آوردم عمه می گفت که گریه نکن، اما بد نیست چه کسی گفته که نشناختمت بابایی! از تعجب که دگر پرسشِ آیا بد نیست! زخم هایِ سرِ تو مثل تمام تن من همه کاری ست و گر نه که مداوا بد نیست کهنه پوشیِ مرا دخترکی زد به رُخَم نرسیدم به خودم، پیشِ تو حالا بد نیست؟ بعد آن ضربه دگر حرف بدی نشنیدم وسطِ دشت بیفتی تک و تنها بد نیست خیزران کار خودش را همه جوره کرده به زبانت بگذارم لبِ خود را بد نیست
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.