
متن مداحی
با لب تشنه امام شهدا را کُشتید پسر خون خدا خون خدا را کُشتید سر بریدید ز مهمان به چه جرمی آخر سم اسب و تن عریان به چه جرمی آخر نیم روزی چه به اولاد پیمبر کردید هیجده لاله ی او را همه پرپر کردید زخم ها بر جگر عترت اطهار زدید کعب نی بر بدن طفل عزادار زدید به ستم کاری و بی رحمی، فردید شما که به شش ماهه ی ما رحم نکردید شما پاسخ آب که آب دم شمشیر نبود حق طفلی که ننوشیده لبن تیر نبود بار دیگر حرم فاطمه را سوزاندید تن اطفال مصیبت زده را لرزاندید گرگ ها! بر جگر آل علی چنگ زدید کافران! چنگ زدید از چه دگر سنگ زدید خواست در حنجره ی کوفه شود حبس نفس ناگهان سید سجاد ندا داد که بس گفت ای بر همه استاد و ندیده استاد صبر کن شام بلا داد سخن باید داد صبر کن عمه که ما نهضت دیگر داریم کاخ بیداد و ستم را ز میان برداریم صبر کن عمه که با صبر ظفر می آید صوت قرآن دل انگیز پدر می آید لب فرو بست ولی بود شرارش به نهاد چشم بگشود و نگاهش به سر نی افتاد جگرش پاره دلش خون ولی آرام آرام به مه یک شبه اش بر سر نی داد سلام ای هلال از سر نی نورفشان گردیدی چقدر دیر عیان زود نهان گردیدی از چه ای مشعل انوار خدا آیت نور می درخشی و نقاب تو شده خاک تنور اشک در چشم گهربار تو پیداست حسین چقدر زخم به رخسار تو پیداست حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.