
متن مداحی
با من این شهر را تماشا کن شهر بُهت است شهر عبرتها کوچههایش غریب و رازآلود دارد این کوچهها حکایتها فصل اندوهگینی از تاریخ بین این کوچهها رقم خورده چه قرار و مدارهایی که چون درِ خانهها بهم خورده در هر خانه را که میکوبی با تو رازی نهفته میگوید در هر خانه را که بگشایی حرفهایی نگفته میگوید کوچهها گرم رفت و آمد بود غرق در رفت و آمدی مرموز بوی فتنه به گوش میآمد که به چهره نقاب داشت هنوز گوش این شهر پُر شد از پچ پچ یا صدای چکاچک شمشیر زخمهایی عمیق زد دشمن زخمی از جنس فتنه و تزویر لشکر مخفی شیاطینش شهر را از دروغ پُر کرده نیزههای فریب و فتنهگری عزم این هر را ترور کرده بگذر از کوچههای سرگردان حالِ این کوچهها دگرگون است سوی مسجد شتاب کن انگار دل تنگش هنوز پُر خون است دیده با چشم خود مجاهدها یک به یک لب به شِکوه وا کردن باز یاران همدلِ دیروز غر زدند و گلایهها کردند این یکی گفت فصل رفتن نیست فصل کِشت است فصل محصول است فصل بازار و کسب و کارزار است ترک شهر و دیار معقول است آن یکی گفت خستهایم از جنگ آه دیگر نبَرد کافی نیست؟ آن همه دوری از زن و فرزند آن همه رنج و درد کافی نیست؟ حرفها بوی بیوفایی داشت هرکس آنجا بهانهای آورد عاقبت شام زهر خود را ریخت عاقبت کوفه کار خود را کرد جام زهری به دست او دادند کوه حق را زِ پا در آوردند کاسهی صبر و طاقت او را عاقبت کوفیان سر آوردند آخر آن کوه لب به شِکوه گشود داغ دل بود یا گدازهی دَهر داشت از حُرم درد دلهایش مسجد کوفه نالهها میکرد آه ای مردمِ نمک نشناس چه به روز دل من آوردید اُف به عهد شما ریاکاران که دلم را همیشه خون کردید چه شده دشمنانتان در شام این چنین همدلاند و همپیمان چه شد ای قوم وقت یاریِ حق دلپریشان شدید و نافرمان چقدَر خطبه خواند با دلِ خون چقدر شِکوه کرد با دلِ تنگ دل آن شهر مرده بود اما نرود میخ آهنین در سنگ أینَ عمّار نیست در کوفه مرد صبر و بصیرت و تبیین أینَ مالک هنوز هم هست داغ قرآن ناطق و صفّین با من این شهر را تماشا کن گاه تاریخ میشود تکرار شهر رنگ و درنگ و عبرتها کوفه باقیست یا اولی الاَبصار
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.