
متن مداحی
با هر بهونه یجوری زد ردّش بمونه دارم نشونه بابا از ضرب تازیونه خونی لبهات اثر چوب خیزرونِ بابا نگاه کن که منم لبهام پرِ خونِ ای بابا شد آوار زندگیم روی سرم ای بابا تو آتیش سوخته شد موی سرم هی با پا رد شد از رو کمرم ای بابا چند وقتِ که ازت بی خبرم تموم غصّهی من اینِ خیلی جسارت به عمّه شد تا صحبتی از کنیز اومد بین مرداشون همهمه شد (آه ابالمظلوم)۴ وحشی بودن اونا که اهل حرم رو آزردن وحشی بودن از گوشا گوشواره رو کندن بردن وحشی بودن حرم از حرومیا کتک میخوردن وحشی بودن میزدن لگد به پهلوی رقیّه بی هوا ای وای ای وای افتاده به معجرا آتیش بین خیمهها ای وای ای وای چند تا دختر زیر سمِّ مرکبا پاشیدن از هم دختر سه سالهی حسین به زیر دست و پا ای وای ای وای آه، یتیمِ نزنیدش آه، با موهاش نکشیدش آه، نداره تاب سیلی آه، با زنجیر نزنیدش وحشی بودن پیش دخترا سر بابا بریدن وحشی بودن مقنعه از سر دخترا کشیدن وحشی بودن حرفایی که نشنیده بودم شنیدم میزدن با کعب نی به صورت بی بی رباب ای وای ای وای جلو چشمای رقیّه رو زمین میریزه آب ای وای ای وای بدجوری نگا میکرد حرمله با چشای ناپاک زجر رقیّه رو میده با ناسزا زجر و عذاب ای وای ای وای آه، نزن سیلی نزن زجر آه، النگوش میدم زجر آه، با ضجّه میگه زینب پاشو عمّه جونم ببین که بابام اومده امّا با سر پاشو عمّه جونم بابام اومده واسه چی پاره حنجر پاشو عمّه جونم بگو کی بریده سرش رو با خنجر لباشُ میبینی شبیه چشای ترم غرق خونِ گمونم که عمّه رو لبهاش رد بوسهی خیزرونِ چرا عطر سیبش به همراه خاکستر و بوی خونِ مارو میکشیدن رو خار مغیلان با دستای بسته ما رو میکشیدن تو صحرا با پاهای مجروح و خسته ما رو میکشیدن جلو چشم نا محرما دل شکسته یه شب از رو ناقه با صورت زمین افتادم تو دلِ شب چقدر ناله کردم با گریه میگفتم بیا عمّه زینب یه نامردی اومد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.