
متن مداحی
با هلال مه محرم می شود آغاز و وای با هلال نعل مرکب ها به پایان می رسد صدای هلهله و بانگ طبل می آید صدای تق تق تعویض نعل می آید به یوم حسرت تنها حسرتم این است چرا کمتر برایت گریه کردم حضرت ارباب زمینه چه کنم نامه نوشتم که بیایی کوفه کاش برگردی از این راه نیایی کوفه بین یک کوچه باریک گرفتار شدم کرده بر پا چو مدینه چه عزایی کوفه گر به جسم پدر تو نرسیده دستش می کند با تن من عقده گشایی کوفه فکر زینب کن و تا دیر نگشته برگرد آسمانش بدهد بوی جدایی کوفه هر که غبغب بزند جایزه اش بیش تر است حرمله کرده به پا زمزمه هایی کوفه زیر چادر گره مقنعه را محکم کن که ندارد به خدا شرم و حیایی کوفه
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.