
متن مداحی
ببارد ز غم چشم بارانیم فدای سرت این پریشانیم رسیده پدر بی تو جانم به لب شده تازیانه غذای شبم بیا کز فراقت خمیدم پدر که من بی تو جز غم ندیدم پدر *** نمانده به جا از تن خسته ام جز این استخوان های بشکسته ام بیا کز فراقت خمیدم پدر که من بی تو جز غم ندیدم پدر *** پدر بی تو آشفته گیسوی من فدای تو چشمان بی سوی من دگر تا شناسد تو را دخترت کشد دست بی جان به روی سرت بیا کز فراقت خمیدم پدر که من بی تو جز غم ندیدم پدر *** گذارم سرت بر سر دامنم به لب های تو خاک بوسه زنم به پای سر تو چکیدم پدر که من بی تو جز غم ندیدم پدر (مادر به چادرش ز علی می گرفت رو من روی خود به موی پریشان گرفته ام)
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.