
متن مداحی
ببخش اگه نشناختمت عزیزم حال و روز سرت برام عجیب بود بوی تنور بدجوری گمراهم کرد آخه حواسم پی عطر سیب بود چرا تنهام گذاشتی پا نداشتی بیای یا که دیگه دوسَم نداشتی چرا چشماتو بستی بابا چیزی بگو تا بدونم قهری یا آشتی با این لبهای زخمی با محاصن خون آلود و خاکی منو کشتی زخمای سر تو انگار روی قلب من نشسته منو ببر از اینجا خیلی دلم شکسته میخوام بگم درد دلامو بابا بگم تو این مسیر چیا کشیدم موهام توی دستای دشمنت بود سواره بود پیاده میدویدم کف پام پره خاره تن هیچکی تو کاروان قد من زخم نداره همه دغدغم از اینه دیگه جا نمونم زجرم پِیَم نیاد دوباره آخه جسم نحیفم دیگه تاب لگد خوردن و سیلی رو نداره رمق نمونده تو پاهام بس که تو صحرا دویدم منو ببر از اینجا آخه دیگه بریدم کاشکی که چشمام کور میشد و نمیدید رگای پارهپارهی گلوتو باز جای شکرش باقیه وگرنه باید به گور میبردم آرزوتو دیگه از دنیا خستم بابا کاش روسریم بود تاکه زخماتو میبستم اثر تازیانهست که سرت هی میفته رو زمین، بیجونه دستم یه نگاهی بهم کن همه میگن شبیه مادر پهلو شکستم مثل مادر جوونت دارم از این دنیا میرم منو بغل بگیر که شاید آروم بگیرم بابا بابا بابا...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.