
متن مداحی
ببین دل زار زینب نگاه و اصرار زینب تو راهی از خیمه شدی و من از قفا، مرو کجا، امیر و سالار زینب سایهی روی! سرم چهکنم؟! با آتیش جگرم، چهکنم؟! یهزن تنها، با حرم چهکنم؟! به من خستهی غمزده، رحمی به دل جونبهلب اومده، رحمی نرو نرو؛ یهنگاه به حرم کن؛ به حرم، رحمی دم غروب خورشیده چه بوی سیبی پیچیده وصیّت مادرمونه، که زینبت داری میری، زیر گلوتو بوسیده چقده زخمی شده بدنت جونی نمونده دیگه به تنت زینبو کشته، کهنهپیرهنت توو دل من، غم عالمه؛ رحمی دور و بر ما، نامحرمه؛ رحمی تورو به چادر خاکی زهرا مادرم؛ رحمی ببین که پاهام لرزونه ببین که دستام بیجونه بیا بریم خیمه ببینیم، که تووی خواب با ترس و لرز، رقیّه روضه میخونه بزار بخوابه؛ شاید نبینه که تن تو، بهروی زمینه یکی با خنجر، روو سینهت میشینه به مادر دم گهواره، رحمی به گوشای پر گوشواره، رحمی میزنه حرمله خنده به اشکام؛ نداره رحمی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.