
متن مداحی
بده ای باده صبا از بابام خبری بگو میشه بیای تا منم ببری از اینجا می ترسم مثل بید می لرزم من شکوه می کنم از اون شب صحرا که من شدم تنها از اون خاک و از این غبار از اون ناقه و اون سوارو بارون غم ببار به غم قلب خستم به همون قلب پر احساس یه نفس خوردم زمین یه نفس گفتم عمو عباس ای ای دل ای روزگار کی میشه خزونم بهار عمه گفته سر میرسه این شبای غمگین و تار *** شدی مهمون من، مثله ابر بهار به این ویروونه ی غمزده، تو ببار دور از تو، تب کردم روزامو، شب کردم موهام سوخته ببین میون اون اون بازار که دادنم آزار هنوز جای اون سلسله هنوز داغه اون آبله ای داد از این فاصله همه جا خیلی تاره که کبوده زیر چشمام بی عمو خیلی سخته میبینی میلرزه دستام آخرش مثه مادرت قد خمیده شد دخترت کاش میشد میبردی منو از خرابه ها با سرت ای ای دل ای روزگار کی میشه خزونم بهار عمه گفته سر میرسه این شبای غمگین و تار *** ندید که رباب، چی کشیده بابا خودم دیدم تو رو، بین تشت طلا رو لبهات، چوب میزد از لبهات، خون اومد دیدم نامحرما منو دیدن بابا امون از این دنیا از این گریه های رباب از این هق هق بی حساب از داغِ بزم شراب همه جا عمه میشد سپر این قد خمیده تو ببین دخترت رو دیگه از دنیا بریده خاطرات تو یادمه مهربون بودی با همه یادمه که قده خمی بی عمو توی علقمه ای ای دل ای روزگار کی میشه خزونم بهار عمه گفته سر میرسه این شبای غمگین و تار ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.