
متن مداحی
برگریزِ پاییز بگذرد گریههای یکریز بگذرد با خودم دَمادم گفتم این نیز بگذرد پریشان شدمو، هراسان شدمو تک و تنها گرفتار بیابان شدم رجزخوان شدمو، شتابان شدمو دگر همصحبت خار مُغیلان شدم کمکم از نفس افتادم روی خاک صحرا خفتم ناگهان که سیلی خوردم با خودم فقط میگفتم این نیز بگذرد برگریزِ پاییز بگذرد گریههای یکریز بگذرد با خودم دَمادم گفتم این نیز بگذرد شام تارِ اَیتام بگذرد غصّههای ایّام بگذرد درد کوفه و شام بگذرد این نیز بگذرد منم بیخبرو، نیامد پدرو در این ویران دگر صبرم رسیده به سر شبم بیسحرو، نگاهم به درو الهی که پدر حتّی بیاید به سر مثل صورت بابا در مجلس شراب آشفتم خِیزران که بالا میرفت با خودم فقط میگفتم این نیز بگذرد برگریزِ پاییز بگذرد گریههای یکریز بگذرد با خودم دَمادم گفتم این نیز بگذرد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.