
متن مداحی
بر خوان غم، چون عالمیان را صلا زدند اول صلا، به سلسلهی انبیاء زدند نوبت به اولیاء، چو رسید آسمان تپید سان ضربتی، که بر سرِ شیره خدا زدند آن در که جبرئیل اَمین بود مَحرَمش اهل ستم به سینهی خیرُ النساء زدند بس آتشی، ز اَخگَرِ الماس ریزهها اَفروختهاند در جگر مجتبی زدند وانگَه سرادقی که ملک مَحرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند پس ضریتی کز آن جگرِ مصطفی درید بر حلقه تشنهی خلف مرتضی زدند اهل حرم درآید گریبان گُشوده بود فریاد بر در حرمِ کبریا زدند پس با زبانِ پر گله آن بضعهی بتول رو بر مدینه کرد که ای اَیُها الرَسول وین کشتهی فتاده به هامون حسینِ توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جان سوزِ تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این خشک لب فتادهی دور از لبِ فُرات کز خون او زمین شده جِیحون حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خَرگاه زده بیرون حسین توست پدر خاک پسرت خاک نشد مادرِ آب پسرت آب نخورد شاعر: محتشم کاشانی **********
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.