
متن مداحی
شعر پایانی بر خوان غم چو عالمیان را صَلا زدنند اول صَلا به سلسله ی انبیا زدنند نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدنند آن در که جبرئیل امین بود مَحرمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدنند بس آتشی ز اَخگر الماس ریزه ها افروختند و در جگر مجتبی زدند وانگه سُرادِغی که مَلک مَحرمش نبود کَندند از مدینه و در کربلا زدند پس ضربتی کز آن جگر مصطفی دَرید بر حلق تشنه ی خَلَف مرتضی زدنند اهل حرم دریده گریبان گشوده مو فریاد بر درِ حرم کبریا زدنند پس با زبان پُر گله آن بضعه الرسول رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول این کشته ی فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخلِ تر کز آتش جانسوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این خشک لب فتاده ی دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست پس روی در بقیع به زهرا خطاب کرد وحش چه زمین و مرغ هوا را کباب کرد ای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بی کَس و بی آشنا ببین تن های کشتگان همه بر خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.