
متن مداحی
در دلش درد بیدوا عمه در گلو بغض بیصدا عمه که رسیده به کربلا عمه همه سرها به زیر تا عمه میگذارد قدم کجا زینب پرده از محملش که بگشاید صف به صف از فرشته میآید همه چشم انتظار، او باید آید اینجا جلوس فرماید پشت پرده پر از دعا عمه اکبر عطر و گلاب میگیرد بچه را از رباب میگیرد رونق از آفتاب میگیرد تا عمو جان رکاب میگیرد هست در اوج کبریا عمه حال اینجا کلافهاش کرده است چند معجر اضافه آورده است در دل خویش روضه پرورده است جگرش خون و سینه پر درد است جگرش بَهرِ نینوا عمه چنگ زد دامنِ برادر را بوسهای زد دوباره حنجر را و نشان داد سمت دیگر را نخلها را نه، حجمِ لشگر را ناله میزد زِ کربلا عمه همه جا تیر هست و شمشیر است غمزه هست و صدای تکبیر است چقدر آنطرف کمانگیر است تو بگو آن سه شعبه هم تیر است گفت از جمع عمهها عمه وای بر من رباب رفت از حال وای بر من از این همه اطفال وای از آن جماعت خوشحال وای از تلٍّ و وای از گودال همه بر سر زدند با عمه زخم آورده بر جگر بزند بر علمدارمان نظر بزند با لب تیغ با تبر بزند سنگ آورده بیشتر بزند بی تو افتاده در قفا عمه بر سرت بیحساب میریزند بیحساب و کتاب میریزند پیش چشم تو آب میریزند سرِ طفلِ رباب میریزند غرق در نوحه و نوا عمه سر گودال گیر میافتی بعد از آن به زیر میافتی دست پیر و صغیر میافتی نخ نما چون حصیر میافتی چه کند پای بوریا عمه بعد از تو به غیر شامی نیست خواهرت هست جز حرامی نیست بسته گفتم که احترامی نیست آتش افتاده و خیامی نیست چادرش زیر دست و پا عمه ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.