
متن مداحی
دل بسته ام از کودکی بر تار زلف ات دیدم توئی درمان شدم بیمار زلف ات هم لیله الاسرا تو هستی هم شب قدر جبرییل حیران مانده در اسرار زلف ات آنقدر گفت و گفت از تو تا که میثم جانش به لب آمد به زیر دار زلف ات تا صبح محشر روزگار شب سیاه است این هم یکی دیگر از آن آثار زلف ات کشته فراوان دارد آن زلف مجعد عاشق کشی بوده یقینأ کار زلف ات گفتند امیرالمومنینی شک نکردم گفتند که حق الیقینی شک نکردم گفتند بودی با پیمبرها از اول هم اولین هم آخرینی شک نکردم گفتند پا بر شانه ی احمد نهادی یعنی که تو بالانشینی شک نکردم گفتند حب ات دین و بغض ات و عین کفر است یعنی که تو معیار دینی شک نکردم شک در نماز خود فراوان کردم اما در اینکه رب العالمینی شک نکردم سلمان نمی دیدت اگر بیمار میشد بی تو مسلمانی برایش عار میشد از خواب سنگین زمستان هر درختی تنها به عشق دیدنت بیدار میشد نادعلی میخواند پیغمبر دمادم وقتی برایش کارها دشوار میشد با یک اشاره کردنت خورشید برگشت هی معجزاتت یک به یک تکرار میشد رزاقی و وحی از سوی تو برده جبرییل گر تو نبودی بینوا بیکار میشد یک روز از حق نام حیدر را گرفتی یک روز دیگر نام صفدر را گرفتی سرگرمی ات درجنگ شد خیبر گشائی در کمتر از یک لحظه خیبر را گرفتی الحق یدالله فوق ایدیهم تو هستی دیدند بر انگشت خود در را گرفتی هر جا به میدان آمدی در گام اول در دست هایت نبض لشگر را گرفتی از بسکه شد مست از نگاهت هر دو عالم ساقی شدی و حوض کوثر را گرفتی گاهی خدائی میکنی گه در سجودی ممسوس در ذات خداوند ودودی عشق تو بوده از ازل جاری و ساری با آنکه اقیانوسی اما مثل رودی هر بار در معراج پیغمبر تو را دید هر جا نظر انداخت پیغمبر تو بودی من می نخورده مست و مجنون تو هستم بسیار مجنون میکند بر من حسودی هم باطنی هم ظاهری هم نور محضی تنها دلیل عالم غیب و شهودی حیران شدم یک عمر حیران نجف را باید فدایش شد مسلمان نجف را شخصأ پذیرائی کند حق در دوعالم در جنت الانهار مهمان نجف را بردند تا هفت آسمان با خود ملائک خاک کف پاهای ایوان نجف را درویشی آمد هو کشید و گفت مردم باید پرستش کرد سلطان نجف را در خانه ی خود حضرت حق قاب کرده عکس غرور انگیز ایوان نجف را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.