
متن مداحی
بستهام بارِ سفر را پس خداحافظ حسین میبرند این خون جگر را پس خداحافظ حسین در دو زانویم نمانده قوّتی ، دلواپسم می کِشم دردِ کمر را پس خداحافظ حسین (کو علمداری که زانو را رکابم می نمود؟)2 دادهام از کف قمر را، پس خداحافظ حسین (بعدِ تو یک نیمه جانی در گلویم مانده است)2 (میبرند این محتضر را پس خداحافظ حسین)2 (زینب و نامحرمان؟اصلاً چطوری ممکن است)2 (یک نظر کن همسفر را پس خداحافظ حسین)2 (چون پرستو میروم زخمی ز کعبِ نیزهها)2 دادهای قوّت پرم را پس خداحافظ حسین اوّلین بار است از مرکب تماشا میکنم بر رویِ سر نیزهها، سر را پس خداحافظ حسین میروم تا شهرِ کوفه با زبانی چون علی زنده گردانم پدر را پس خداحافظ حسین معجری کو؟تاکه سازم سایبانی بر تنت معجری کو؟ چادری کو؟ تاکه سازم سایبانی بر تنت میچشی هُرمِ شرر را پس خداحافظ حسین واویلتا،واویلتا.... چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت نمیروم ولی مرا به این بهانه میبرند (نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند)2 واویلتا،واویلتا....
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.