
متن مداحی
بس کن مگو نمیشود ای خواهرت فدات ایستادهاند مرد و زن، ای رمز کائنات روی مرا زمین مزن، ای چشمهی حیات رو میزنی تو هم به من، ای کشتی نجات آنجا که میدهی علمت را به خواهرت دامن مکش به ناز که هجران کشیدهام در حج سرخ حسرت قربان کشیدهام خجلت ز مادران شهیدان کشیدهام ای شاه زحمت تو فراوان کشیدهام این بود مزد من، جلو لشکرت حسین هی راه میروی و پیات میکشانیم قدری بایست ای ملک مهربانیام یک رشته کوه غیرت آتشفشانیام من ریختم به پای تو عمر جوانیام این بود با من اینهمه لطف مکررت
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.