
متن مداحی
بعد از اون آتیش، دود و خاکستر دست به پهلو راه میرفت مادر مینوشت انگار، بیوفا مِسمار روزِ مرگش رو روی دیوار سخته، به خدا نَفَس براش سخته دردِ پهلو داره چند وقته باز کنارِ علی خوشبخته درده، دستو بالا بِبره درده ضربهی قنفذِ نامرده آخ چکار با مادرم کرده جوان، مادر مادر مادر۳ قدکَمان، مادر مادر مادر۳
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.