
متن مداحی
بعد از تو بابایم علی دائم دو چشمانش در است یک گوشوار آورد و گفت این یادگار مادر است با گریه گفتم ای پدر پس آن یکی دیگر کجاست با گریه گفتا دخترم شاید میان کوچههاست *** آن شب که شب از صبح محشر تیرهتر بود آن شب که از مرغ سحر هم بیخبر بود آن شب که خون از دامن مهتاب میریخت اسما برای غسل زهرا آب میریخت *** خدا مادرم را کجا میبرند گمانم برای شفا میبرند خدا مادرم بازویش خسته است
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.